ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

322

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

به تو احترام مىكنم و از همين قبيل است گفتار امام عليه السلام : چه خوب بنده اى است صهيب اگر از خدا نترسد او را معصيت نمىكند . در اين جا سؤالى پيش مىآيد كه مشهور مىباشد و آن اين است كه حضرت ابراهيم ( ع ) با گفتهء خود : ليكن تا دلم آرام گيرد ، اشاره فرموده به اين كه ايمانش در صورتى كه با ديدن و معاينه همراه گردد ( زنده شدن مردگان را ببيند ) قوى و زياد مىشود ، و آنچه از سخن على عليه السلام استفاده مىشود اين است كه ايمان او به ضميمه شدن مشاهده زياد و تقويت نمىشود . و نتيجهء اين سخن آن است كه ولىّ ( جانشين پيامبر على ( ع ) ) بر پيامبر ( ابراهيم ( ع ) ) برترى ( 1 ) داشته باشد . پاسخ اين است كه على عليه السلام اين سخن را به صورت مبالغه فرموده است نه به صورت تحقيقى و قطعى به اين معنا كه آن حضرت در متصف بودنش به حقيقت ايمان و محكم بودن آن مبالغه كرده است و گويا فرموده است بر فرض مشاهدهء آشكار ، آن قوّتى كه در ايمانش بايد حاصل شود ، مثل اين است كه حاصل نمىگردد . يا گوييم كه : درجات سلوك ( 2 ) ( حركت به سوى خدا ) در افراد متفاوت مىباشد و آن مقامات نامتناهى است بنا بر اين دور نيست كه صادر شدن اين گفتار از على عليه السلام در زمانى بوده است كه امور پنهانى در آن زمان مانند امور آشكار بوده و اين همان است كه در زبان متصوّفه مكاشفه نام دارد و آن با مشاهده حاصل مىشود ، و گفتارى كه از آن حضرت صادر شده است چنان نمىباشد . ممكن است گفته شود كه : آنچه ابراهيم ( ع ) ثابت كرده است حالت آرامش و نيرومند شدن ( ايمان ) است و آنچه را على ( ع ) نفى كرده زياد شدن ( ايمان ) است و زياد شدن ايمان اخصّ از تقويت ايمان است ( 3 ) ( يعنى تقويت ايمان اعمّ مىباشد ) چون فزونى علم

--> ( 1 ) اين سؤال بر اساس برتر بودن پيامبران بر اوصياى پيامبران بطور مطلق مىباشد و اين اعتقاد مورد پسند و قبول شيعه بويژه متّاخران آنان نمىباشد چه آنها بطور اجماع معتقدند كه امامان دوازده گانه بطور كلَّى بر پيامبران برترى دارند بويژه معتقد به برترى امير مؤمنان عليه السلاماند . چون اين مطلب مسلَّم و قطعى و در نزد شيعيان و علما مفروغ عنه مىباشد پس بر اساس اعتقاد آنها اين اشكال وارد نيست تا نياز به پاسخ داشته باشد . ( 2 ) در حاشيه است : « چنان كه گفته مىشود : مشاهدهء نيكوكاران ميان تجلَّى و استتار است يعنى براى خواص تجلَّى دوام نمىيابد بلكه آنان ميان كشف و ستر قرار دارند ، از شارح » . ( 3 ) در حاشيه است : « يعنى بر حسب تحقيق و وجود نه بر حسب صدق و حمل چه آن دو به اين اعتبار با هم متبايناند چون فزونى و كاستى از قبيل كم و مقدار . و ناتوانى از قبيل كيف و حالت مىباشد ، دقّت كن ، از شارح » .